تبليغاتX
together forever
together forever
يه فنجون چاي داغ دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 13:41
چه جالب انگاري بي حضور مبارك ما هيچ كاري در هيچ كدوم از اين وبلاگ هاي كره زمين پيش نمي ره من نباشم حال  همه عالم خرابه خرابه خرابه بابا يكي از خودش آپي پست جديدي چيزي در كنه در ايالت ما بايد آپيد

صبح بايد بر خاست

قبل از آني كه سحر بر خيزد

 و به ديدار كسي رفت كه خوب ..

حال احساس ترا ميداند

  قبل بيداري خورشيد

دم صبح 

 كنار در باز

  چشمهايي را ديد

 كه اگر خوب ببيني به دلت ميخندد

و به پيچك ها هم ...

 آب بايد بزنيم بر سر و صورت و تنهايي خويش ..

ودر آيينه چاي سر صبح

خواب را از در شب بيرون كرد

 چاي را سر بكشيم و به تقديس محبت برويم

شايد امروز همان روز كه بايد باشد ...

امروز ۲۲ مرداد ماه

تابستون هزار و سيصد و هشتاد و شش

-----------------------

سبك درويشي نيست زندگي بايد كرد

نوشته شده توسط مانی | موضوع: | لينک ثابت |

حرفی به همان منوال چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 13:28
ما هر کدوممون یه جایی هستیم یه جایی دور تر از اون که بشه تصورش رو کرد و اگر شد که تصورش کنیم دورتر از اون که حسش کنیم یه جای دور خیلی دور ... عتیقه چیز خوبیه چون چیزی همراه خودش داره و مال خودش هم نیست مال کسیه که دستشه ماله کسی که اونو خریده و کلکسیون کرده اما ما آدما مال خودمون هستیم کهنه و تازه هم نداره  ناراحتی هم نداره نه نداره

نوشته شده توسط مانی | موضوع: | لينک ثابت |

یه چیزه فراموش شده شنبه دوازدهم خرداد 1386 9:48

مرا یک دم دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف در خوبان وفا نیست

به دوستان دل سپردن کار سهل است

ز دوستان دل بریدن کار ما نیست

.

.

.

آره  کار ما نیست ولی کار خیلی ها هست.خیلی ها.خیلی ها رو میشه دید که اول دوستیشون خوبه خیلیم خوبه ولی آخرش ...

حتما شنیدین که میگن نو که اومد به بازار   کهنه میشه دل آزار   دقیقا همینه. تو این دوره زمونه آدمها با هم مثل لباساشون برخورد میکنن تا وقتی نوو تازه هست دوستش دارن ولی بعد یه مدت دلشون می زنه.تکراری میشه دیگه اون لباسیو که خودشون یه زمانی می خواستن میشه یه چیزه تکراری که خسته کننده هست به فکر یه لباس جدید می افتن یه لباس متفاوت و وقتی لباس جدید رو گرفتن اون لباس قدیمیه حکم یه چیزه زائدو داره باید انداختش دور.آخه کی این اشغالارو نگه می داره ها؟ البته بعضی ها هم که یه کم با معرفتترن لباس قدیمی رو نگه می دارن.شاید حالا به یه دردی خورد.ماهی سالی یه بارم هر وقت وقت شد و حوصله آدم سر رفت میشه رفت سراغش.شاید هم بشه خاطرات و احمقیتهاشو پیش دوستا تعریف کرد و قاه قاه خندید. آره .... حداقل به درد خنده که می خوره

یکی به من بگه چرا؟ آخه چرا؟چرا آدما همدیگه رو یه عتیقه قیمتی نمی دونن؟یه جنس زیر خاکی ناب که هرچی زمان بیشتر بگذره با ارزش تر میشه . یه چیز با ارزش که شاید دیگه هیچ کس لنگش رو نداشته باشه.اصله اصل .اون وقته که می تونه برا بقیه هم کلاس بذاره. واقعا چرا ؟؟؟؟؟ هر کی جواب منو پیدا کرد حتما به من هم بگه.

 اونایی که یه دوست خوب دارین خوب مواظبش باشین تا یه روز چشم باز نکنین ببینین آقا دزده عتیقه ی نازنینتونو دزدیده

نوشته شده توسط مهتاب | موضوع: | لينک ثابت |

من پشت چشمهای تو پنهان نمی شوم چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 14:16
تکرار حشو و زائدی که آفتاب رو به تماشای خیال ساده نوشتم مشق در کلاسی که هجوم تازگی رو میفهمید و پنجره هاشو به روی بوی گل یاس نمی بست و قفل نمیکرد که شب رو میشه میون همین حرفهای کهنه بهتر از این کشف های تازه هر روزه فهمید من آفتابیم نه اونقدر که شب رو نفهمم و مهتابیم ولی نه اونقدر که روز مرگ ساده من باشه ... من از تابع ساده ای بوجود اومدم که از جمع دو خواسته بوجود اومدم اونقدر ها هم سخت نیست کمی فکر کن ... آره اونقدر ها هم سخت نیست ...

من و تو ! از تن تنهای شبی زاده شدیم

از تن داغ و لبی روی لبی زاده شدیم

من وتو در هیجان سخنی در گوشی

وقت تکرار غم نیمه شبی زاده شدیم

 

نوشته شده توسط مانی | موضوع: | لينک ثابت |

از سر زور پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 18:53
امروز صبح از سر زور از خواب بیدار شدم همونطور که شبم از سر زور خوابیده بودم آخه میدونید من تا یه چوب بالا سرم نباشه کاری رو انجام نمی دم یعنی باید زورم کنن تا کاری رو انجام بدم حالا چه خوابیدن باشه چه از خواب بیدار شدن آخه میدونید همه که مثل شما فرشته نیستن بعضی ها مثل من نصفشون شیطونه نصفشون فرشته ... بعضی ها هم مثله بعضیا که خودشون میشناسید کلا شیطونن اصلا شیطون رو هم درس میدن خانوم شیطون سر کلاس اینا زانوی ادب بر زمین خشک میزنه و تلمذ میکنه حالا می خواید باور کنید نمی خواید هم باور نکنید ولی من اگه جای شما بودم باور میکردم آخه وقتی یه نفر مثل من یه چیزی میگه باید باور کرد اگه باور نکنی یعنی مشکل روانی داری اصلا یعنی باس ببرنت دیوونه خونه کنار خودم جون داداش برات بگم که آره بعضی وقتا علنا ما خل میشیم ضرب و تقسیم که یادمون میره هیچ جمع و منها هم یه درصدیش یادمون میاد اونم به خاطر اینه که انگشتا رو میشه با هم جم کرد حالا باور نمیکنی بشین ۱۲۳۵۶۵۰۴۸۹۰۷۷۸ رو با ۵۴۷۷۰۸۷۷۴۶ با هم جم کن البته با انگشتات نه با این دو دوزه بازیا که بش میگن ماشین حساب رو کاغذم حق نداری بنویسی اصولا کاغذ ننویسی بهتره چون بعدا علیهت مدرک میکنن میزنن تو سرت مثل من که یه عمر یه مسئله ای رو که از جمع و تفریق هم ساده تره مثل توابع هیپر بولیک میزنن تو سرم بعضیا هم که دیگه از حد گذروندن انگار من انتگرال ارث باباشون رو گرفتم یا مجذور و مربع عمرشون رو به جا سنشون اعلام کردم به جون همون که خودتون میدونید من اصلا این اعمال پست و شنیع غیر انسانی رو بلد نیستم من اصلا مخالف اینم که قبل این که به آدم زندگی کردن رو یاد بدن جمع و تفریق و املا و انشاء و جبر و حساب و علوم و هندسه و منطق و فلسفه  و زیست شناسی  و شیمی یاد میدن (البته به جز فیزیک به شما هم هیچ ربطی نداره که چرا فیزیک رو فاکتور گرفتم بالاخره هر کسی یه دلبستگی هایی داره ) آره من اعلام برائت میکنم به هر حال و اصلا کاری ندارم که الان شبه یا روز  یا ماست سفیده یا سیاه به همون دم خروسی که از زیر پیرهن عثمان همتون پیداس من تو عمرم یه دونه از از این دوروغ ها رو باور نکردم تنها چیزی که میدونم اینه که همه ما آدما با هم برابریم فقط بعضیامون با هم برابرتریم ...اینم گفتم که بدونید من تو قلعه حیوانات هر نقشی داشته باشم نقش خوکها و سگ ها و گوسفندها و مرغها و اسبها و کلاغ ها و گربه ها و حتا اون خر پیر (که عشق منه اسمش هم بنجامینه ) رو ندارم من به همون نقش آدمیت خودم راضیم قربونتون برم بعد این که من رفتم اینجا رو کمی تمیز کنید رد خون باقی مونده رو هم پاک کنید نکنه ملت فکر کنن خدای نکرده ما هم مثل این واعظ هایی که میرن پا منبر و دیگه پایین نمیان رفتیم بالا منبر و اون گوشه کار دیگر میکنیم به جون خودم من چشمم در بیاد اگه دنبال چیزی به غیر از خیر و صلاح شما باشه که نیست  و درم نمیاد تا دماغ همتون بسوزه که من اینقده خوب مینویسم حالا هر کی از سر تا ته این نوشته های منو بخونه معلوم میشه تو خل و چل بازی دور از جون هر چی خاک اون مرحومه بقای عمر شما باشه کم از ما نداره که چه بسا پله های ترقی رو چند تا یکی کرده و ما رو هم جا گذاشته ... به هر حال فعلا از خدمت همتون مرخص میشم.

(نوشته شده از سر زور ) بوسیله کسی که اصلا منطق حالیش نیست .

نوشته شده توسط مانی | موضوع: | لينک ثابت |

خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را. چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 23:2
نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 15:21

گفتمش بی تو چه باید کردن

عکس رخساره ماهش را داد

 

گفتمش مونس شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

 

وقت رفتن همه کس را بوسید

به من از دور نگاهش را داد

 

یادگاری به همه داد و به من

انتظاره سر راهش را داد

نوشته شده توسط مهتاب | موضوع: | لينک ثابت |

ماهی تنها سه شنبه هفتم فروردین 1386 13:38
ماهی شده بود باورش

تور اگه بندازن سرش

می شه عروس ماهیا

شاه ماهی میشه همسرش

ماهیه باورش نبود

تور اگه بندازن سرش

نگاه گرم ماهی گیر

میشه نگاه آخرش

 

نوشته شده توسط مهتاب | موضوع: | لينک ثابت |

یه دنیا آرزوی خوب چهارشنبه یکم فروردین 1386 23:58
برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و .....

دیگه باقیش رو خودتون بخونید دیگه.ساله خوبی داشته باشید.تبریک مخصوص هم بهتون میگم.چون مانی هم الان دسترسی به اینترنت نداره از طرف اونم عیدو تبریک میگم.خوب و خوش و سلامت باشید به قول مولوی:

نسیم آماده ی رقص و وزش شد                                                        دل  ماهی  قرمز  پر  تپش شد

بهار از دورها با سبزه  برگشت                                                          هزاروسیصدوهشتادوشش شد

آقایون محترم لطفا شما نگاه به این دوشیزه نکنید گناهش پای من نیستا گفته باشم

نوشته شده توسط مهتاب | موضوع: | لينک ثابت |

سال نو مبارك چهارشنبه یکم فروردین 1386 21:46
سال نو مبارك

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: مهتاب & Designer: Hessam Sedaghati